تبليغاتX
نامه های بی جواب
صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند
 

رخوت بیست و پنج سالگی ام

حاصل  چشمانی که دیگر نیست

 

---------------

 

آسمان گرفت

آژیرها همه قرمز بود

و دردی که همیشه با من است

زاده شد

 

-------------

 

« پدرم گفت دوستت دارم، پس دعا می کنم پدر نشوی

مادرم بیشتر پشیمان که از خدا خواست من پسر بشوم  »

 

-----------------

 

....

..

صدای پای پاییزه دوباره

درختا میوه ی چیدن ندارن

با این که دستشون تو دست باده

درختا حق رقصیدن ندارن

...

 

--------------

 

چند روز است که مرا مضحکه ی خودش کرده

آسمانی که سر باریدن ندارد

 

---------

 

 

پی نوشت: این پست تقدیم به روزی که دنیا مرا خواست تا  مچاله ام کند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت   توسط مهدی  | 

 

من باید مرده باشم

تا چشمانت

جواب دلتنگی هایم را بفهمد

 

--------

 

گورستان

آرامش بی بدیل دستانت را دارد

و تو

نام مرا

بر سنگ قبری می خوانی

که مال خودم نیست

 

--------

 

دیوانه های محله ی بالایی

خوب می دانند

که اینجا همیشه باز است

حتی روزهای تعطیل

و من

خارج از وقت اداری

مزاحم مردگان شهر می شوم

 

--------

 

قبرها را بیا یک به یک تا....... تا ببینی که حتی در اینجا

بین این مرده ها هم غریبم، آخرین فبر در کنج دیوار

 

----------

 

به مسعود مجاهدی و دغدغه های مشترک مان:

 

………

…….

….

همه حرف ها همه دلواپسی ها

همین جا کنج این کوچه می مونه

بازم مثل قدیما دردامونو

شبای سرد قبرستون می دونه

 

---------

 

بی خوابی گورستان

خنکای دم صبح

و چشمان منگ آسمان

که هنوز هم پژواک دستان تو را دارد

 

--------------

 

هوای ملسی ست

که تنها

جان میدهد برای مردن.

 

------------

 

« مرگ یا خواب؟! چقدراین دو برادر دورند

مژده وصل برادر به برادر برسان »

 

 

 

پی نوشت: این پست تقدیم به گورستان؛ تنها جایی که هنوز آرامم می کند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت   توسط مهدی  | 

کلاغ

داستان بیست و پنج سالگی ام است

وقتی

آخر فصه یمان راست نیست

 

----------

 

تقدیم به تویی که همیشه شما ماندی:

...

.

..

........

 

..

 

لطفا به آرشیو مراجعه کنید.

 

--------

 

« در تو هزار مزرعه خشخاش تازه است

آدم به چشم های تو متعاد می شود »

 

-------

 

به مهمانی چشمانی می روم

که شعر برایم نذرکرده

ویک روز با غزلی

روزه ی دستانم را باز می کند

 

--------

 

« پرندگانی هستند

که سالهاست

گرد زمین پرواز می کنند»

 

----------

 

نوازش دیوار

دلخوشی این روزهایم است

وقتی

پنجره ها عکس آجرها را منعکس می کنند

 

--------

 

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که در بند توام آزادم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت   توسط مهدی  | 

 

شرح مبسوطی ندارد

شمال

فقط من بودم و

سیگار

همین.

 

--------------

 

هیچ صدای آشنایی نیست

تا میان زمین و آسمان آرامم کند

دریا

میان گیتار و بوی ادکلن گم شده

و کسی

برای نجات دریا کمکم نمی کند

 

------------

 

اشک هایم را

چال می کنم

میان ماسه های نم کشیده و

آسمان دم کرده

تا یادم بماند

بهتر است برای همیشه دیوار باشم

 

-----------

 

دریا

با همه ی وسعتش بخل ورزید

دو قدم تنهایی ام را

و دریغ داشت از من

فریادی را که سالهاست حسرتش را دارم

 

---------

 

« از عکس تو و بغض همین قدر بگویم:

دردا که چه شب ها.... که چه شب ها..... که چه شب ها»

 

-------

 

دست در دست هم

تمام ساحل را گز کردیم

وقتی

هیچ کس جز تو برایم نمانده است

سیگار عزیزم

 

----------

 

بغض

همسایه ی دیوار به دیوار شب هایی است

که تو هم صدا با ساحل می شوی

 

---------

 

و تنهایی را خوب می فهمم

وقتی

همه بر شکسته های روحم کل می کشند

 

---------

 

پی نوشت: ای کاش نرفته بودم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت   توسط مهدی  | 

«

دُم به کله می کوبد

و شقیقه اش دو شقه می شود،

بی آن که بداند

حلقه ی آتش را خواب دیده است

عقرب عاشق

 

--------

 

گز می کنم خیابان های چشم بسته از بر را

میان مردمی که حدوداً می خرند و

حدوداً می فروشند

و بخار پیشانی ام حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد

 

-------

 

سیاه سیاه ام

با زرد هماهنگم کن استاد

گاه حجم یک کلاغ

کنتراست یک تابلو را حفظ می کند

 

-------

 

من

من باید برگردم،

تا تو فبرستون ده، غش غش ریسه برم

به سگ از شدت ذوق، سنگ کوچیک بزنم

توی باغ خودمون انار دزدی بخورم

وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم

آخه

تنها من می دونم شونه ی چوبی خواهرم کجا افتاده

آخه

تنها من می دونم شونه ی چوبی خواهرم کجا افتاده

کلید کهنه ی صندوق عجایب، لای دستمال چه نوع پیرزنی پنهونه

راز خاموشی فانوس کجاست

گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست

چه گلی را اگه پر پر بکنی شیر بزت می خشکه

من باید برگدم تا به مادرم بگم، من بودم که اون شب

شیر برنج سحریتو خوردم

من بودم، من بودم که اون شب شیر برنج سحریتو خوردم

تا به بابام بگم، باشه باشه نمی خواد کولم کنی

گندما را تو ببر من به دنبالت می آم

قول می دوم که نشینم خونه بسازم با ریگ

دنبال مارمولکا، نرم تا اون ور ده

من می خوام برگردم به کودکی

                                                        »

 

----------

 

و امروز پنج سال است که برگشته به کودکی اش

مجنون تنهای شعرهای نازی

 

 

یادش همیشه سبز و گرامی باد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت   توسط مهدی  |